مناجات شب جمعه با خدا و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
منم آن گناهکاری، که به سوی تو دوان است تویی آن بزرگواری، که کریم و مهربان است تو همیشه در فرازی، تویی آن گدانوازی که در اوج بی نیازی، نگران بندگان است به شب سیاهِ نوری، برسان پُلِ عـبوری که دلم برای دوری، ز گناه ناتوان است تو اگر مـرا بـرانی، در دیگـری نکـوبم که به غیر از آستانت، همهجا پُر از زیان است همهعمر جز تو یارب! چه کسی رفیق من بود؟ تو امان من نباشی! چه کسی مرا امان است؟ تو خدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی به گدای بی نوایی، که ضعیف و ناتوان است «برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن» که امیر با خدا در، نجفش هم آشیان است بگذار جای کعبه، سر خود به پای حیدر تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است خوشم اینکه خـاک پـای، پـسر ابوتـرابم همه عمر سایبانم، عَلَم "حسین جان" است به فدای آن شهیدی، که نخورد آب و جان داد ز غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضه خوان است پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد اثرات خنجر شمر، روی حنجرت عیان است پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟ که جواب حرف حقت، نوک نیزۀ سنان است پسرم کسی در عـالم، کـفـن تو را ندارد کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است به خـدا عـطش دلـیلِ، تـرک لبت نـبوده ترک لبت برای، ضربات خیزران است |